خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است




تاریخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 | 11:01 ق.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
هرچه را با عشق پیدا می کنی گم می شود
دل بروی هرکسی وا می کنی گم می شود
روزهای زندگی را با هزاران آرزو
یک به یک وقتی که فردا می کنی گم می شود
عمر مثل یک پرنده در قفس جان می دهد
صحبت از آزادی اش تا می کنی گم می شود
راز خیلی از بزرگی ها به کوچو ماندن است
رود را وقتی که دریا می کنی گم می شود
با همه زیبایی اش رسم بدی دارد قطار
هرچه را آنی تماشا می کنی گم می شود
زندگی را بیش از این مانند من جدی نگیر
تا وصالش را تمنا می کنی گم می شود




تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1399 | 12:11 ق.ظ | نویسنده : کیان | نظرات

دلتنگی من مال کسی نیست به جز تو
دل یکسره دنبال کسی نیست به جز تو
یک خانه و یک باغ و یکی زندگی خوب
اینها همه آمال کسی نیست به جز تو
در جمع همه جمله عشاق در این شهر
پابست به احوال کسی نیست به جز تو
زیبایی و طنازی و آن صورت دلخواه
پنهان شده در خال کسی نیست به جز تو
دل بستن و دل کندن از این بازی تقدیر
هم آخر امیال کسی نیست به جز تو
در چرخه ی تقدیر من از این همه طناز
آینده و اقبال کسی نیست به جز تو
"علی آراسته"


تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1399 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
گر به مرد و یلی نادر دوران باشی
گر به بازوی قوی رستم دستان باشی
گر به شهرت به جهان سام نریمان باشی
گر به صورت به جهان یوسف کنعان باشی
گر تو در گنج و زر و مال چو قارون باشی
آخر از دست اجل خسته و بی جان باشی
گر بگیری چو سکندر همه ی دوران را
گر به کیوان ببری کنگره ی ایوان را
گر به انس و ملک و جنس دهی فرمان را
گر نشانی به در خویش دو صد دربان را
آخرش مرگ درآید که تو حیران باشی
گر تورا جامه ای از اطلس و کمخا به بر است
زیر پا مرکب و تاجی ز زمرد به سر است
دل به دنیا تو نبند عشق جهان پر خطر است
آنچنان مرگ می آید که تو حیران باشی
روز محشر که تو از خاک برون آری سر
بکن اندیشه که آن روز نه زور است و نه زر
نی زنی نی دختر نه برادر نه پسر
خوش به آن روز که خود حاتم طائی باشی


تاریخ : دوشنبه 4 فروردین 1399 | 02:19 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
اوّل از خالق  دادار  ز یزدان رخصت
از نبی قطب همه عالم امکان رخصت
از علی  شیر خدا آن شه خوبان رخصت
از بتول دو سرا کوثر جانان رخصت
از حسن   زاده ی زهرا   ز دل و جان رخصت
از حسین خون خدا   شاه شهیدان رخصت
رخصتی داده که تا شور دگر ساز کنم
از بزرگان و ز پیران و جوانان رخصت
نوشته بر در جنّت خدای لم یزلی
شفیع روز قیامت محّمد است و علی


تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1398 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
در مکتب زنانه لیلا شدن غریضی است
اما در این زمانه مردی جنون ندارد

"مریم قهرمانلو"

کیان نوشت: به نظر من این شعر یک طرفه نوشته شده چون بار اصلی روی دوش مجنون هست و مجنون باید تاوان عشق لیلی را پس بده و لیلی هیچ کار مثبتی انجام نمیده -از نظر این شعر- و دیگر این که کسی با خودش بشینه ذوق کنه که چه جالب مجنون داره به خاطر من خودش را میکشه ولی هیچ کمکی به مجنون نکنه و چه بسا در گذر زمان متنفر بشه از مجنون به خاطر این که تلاش های مجنون برای رسیدن به لیلی بی نتیجه مونده این دیدگاه واقعا دور از حقیقت عشق هست. و در کل ظلم به مجنون هست که اینجور در موردش قضاوت بشه.

پ ن : فکر کنم تن و بدن قیس بنی عامر لرزید از این تحلیل:)


تاریخ : پنجشنبه 8 اسفند 1398 | 11:58 ق.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
ای چشمه ی نور انشعاباتت کو
ای خانه ات آباد خراباتت کو
در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست
ای عشق ستاد انتخاباتت کو؟


تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 | 11:24 ق.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
قدم بزن همه ی شهر را به پای خودت
و گریه کن وسط کافه ها برای خودت
تو خود علاج غم و درد بی شمار خودی
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت!
شبیه نوح اگر هیچ کس به دین تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت
دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست
بزن اگر که زدی ، تکیه بر عصای خودت
بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن
تویی که گم شده ای بین عکس های خودت

"حسین زحمتکش"


تاریخ : پنجشنبه 16 آبان 1398 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
ایران به خدا مملکت تاجوران است
این جایگه خسرو و جمشید و کیان است
یک ذره ز ایران نفروشیم به خورشید
آری نفروشیم که این خاک گران است
ما مردم ایران به جز ایران نشناسیم
گر ساحتِ ملک دگران باغ جنان است
بر ماست که در راه وطن جان بفشانیم
اکنون که ز غم مام وطن اشک فشان است



تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1398 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
ای عشق! آیه آیه ی قرآن به نام تو
آغاز آفرینش انسان به نام تو
حال خراب حضرت پاییز مال من
شاَنِ نزول سوره ی باران به نام تو
گاهی بهار و گاه خزان، فصل شاعریست
این را بزن به نامِ دلم آن به نام تو
تنها نه من به "مهر" تو "آذر" به جان شدم
دلتنگی دقایق "آبان" به نام تو
ای کاش لایقت بشود بیت بیتِ شعر
محبوب من! تمامی دیوان به نام تو

"علیرضا رنجبر"


تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1398 | 07:42 ق.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
زبان حال دلم را
کسی نمی فهمد . . .

کتیبه های ترک خورده
خواندنش سخت است...
سجاد سامانی


تاریخ : یکشنبه 14 مهر 1398 | 06:14 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
گر بیایی دهمت "جان"
ور نیایی کُشدم "غم"،
من که بایست بمیرم ! 
چه بیایی ، چه نیایی...

"سعدی"


تاریخ : پنجشنبه 28 شهریور 1398 | 10:49 ق.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
به صد جان میخرم
گردی که خیزد 
از سر راهت...

"وحشی بافقی"


تاریخ : جمعه 22 شهریور 1398 | 09:05 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
دلبرا . . .
چون می روی
دل می رود ؛ جان می رود
گر نیایی . . .
بی گمان
از عشق ایمان می رود
"مریم قهرمانلو"


تاریخ : جمعه 21 تیر 1398 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش !!
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد
یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی،بدنم جان دارد!
شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم،ولی . . .
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد
اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد
"من از آن روز که در بند توام" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت 1398 | 11:01 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
گــر ز حالِ دل خبر داری ، بگو
ور نشانی مختصر داری ، بگو

مرگ را دانم ، ولی تا کویِ دوست
راه اگـر نزدیکــتر داری ، بگو

"مولانـــا"


تاریخ : جمعه 9 فروردین 1398 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
رقص باید که عجین با دف و سرنا بشود
باده خوب است به اندازه مهیا بشود

داده ام دخترکان سیب بریزند به حوض
گفته ام تا همه جا هلهله برپا بشود

شاعران با غزل نیمه تمام آمده اند
دامنت را بتکان قافیه پیدا بشود

روسری سر کن و نگذار میان من و باد
سر آشفتگی موی تو دعوا بشود

هیچکس راهی میخانه نخواهد شد اگر
راز سکر آور چشمان تو افشا بشود

بلخ تا قونیه از چلچله پر خواهد شد
قدر یک ثانیه آغوشت اگر وا بشود

حیف ! یک کوه مذابی و کماکان باید
عشوه هایت فقط از دور تماشا بشود


تاریخ : شنبه 25 اسفند 1397 | 10:18 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
حد اعـلای ادب را
من رعایت کرده ام

        تا نشسـتی در دلـم ...

                          از خویشتن برخاستم

"سعدی"


تاریخ : جمعه 12 بهمن 1397 | 08:42 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
شیشه ها شکستنی است...
زندگی گذشتنی است...
این فقط محبت است
که همیشه ماندنی است...


تاریخ : پنجشنبه 4 بهمن 1397 | 10:57 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
خوارزم بعد از حمله ی چنگیز خان حتی
اندازه ی من بعد دیدار تو ویران نیست







تاریخ : سه شنبه 18 دی 1397 | 02:41 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات

بدون مشورت با من ، خودش تصمیم می گیرد

نمی دانم که قلبم از کجا تعلیم می گیرد

من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم

همیشه روز میلادم دل تقویم می گیرد

چرا حس می کنم در جای دوری که نمی دانم

یکی هرشب برایم مجلس ترحیم میگیرد

مرا اینقدر در محدودیت مگذار ، می میرم

که قلب کشوری در موقع تحریم می گیرد

نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم

دل ساعت اگر زنگش شود تنظیم می گیرد

به ارامی مرا توجیه کن گر ساده دل هستم

که قلب ساده گاه از شدت تفهیم می گیرد

همه در موقع تصمیم گیری در پی عقل اند !

برای من ولی تنها دلم تصمیم می گیرد

"اصغر عظیمی مهر"




تاریخ : شنبه 15 دی 1397 | 09:31 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic