تبلیغات
♚قصر مجازی♚ - بال تنها غم غربت به پرستوها داد
ناگزیر از سفرم ؛ بی سرو سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند ؟! مگر می شود از خویش گریخت؟
بال تنها غم غربت به پرستوها داد
این که مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟
نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
"فاضل نظری"



تاریخ : پنجشنبه 10 فروردین 1396 | 05:41 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.