تبلیغات
واحه ای در کویر

واحه ای در کویر
♛ جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد ♛
نویسندگان
لینک دوستان


تعطیلات عید را پست بودم و خونه نبودم ، یک شب ساعت پستم یک تا سه ی نیمه شب بود . . .
بالای اتاق دژبانی درب ورودی ، یک برجک فلزی کوچیک روی پشت بام دژبانی بود که من باید اونجا پست میدادم . . .
روبروی جایی که من پست میدادم ستاد اسکان مسافران نوروزی بود و مسافرها میرفتن و میومدن
رفتم سر پست و توی برجک رو به خیابون نشستم و مشغول دیدن رفت و آمد مسافرها و مردم شهر که از مهمونی برمی گشتند شدم
کم کم رفتم توی فکر و برنامه ریزی هام برای آینده یادم اومد ، آینده ای که حالا دیگه تبدیل به حال شده بود ؛ یاد عید پارسال که چقدر خوب بود و امسال حتی دید و بازدید هم نمیتونم برم ، یاد ملکه که قرار بود برا عید برم خونشون و بعد از عید که سربازیم تموم شد به هم برسیم !! ولی حالا ماه هاست که ازش بی خبرم همه آرزو ها نقش بر آب شد
تو همین حال و هوا یه دفعه دیدم افسر نگهبان کنار برجک وایساده و با حالت خنده داری به من خیره شده . . .
سربازی که داره پست میده باید حواسش به همه جا باشه و افسر جانشین وقتی از دور میاد باید بهش بفهمونی که من تو را دیدم که داری میای
حالا اون اومده بود و از برجک هم اومده بود بالا و ده دقیقه کنارم وایساده بود ولی من متوجه اون نشده بودم ؛ اصلا تو این دنیا نبودم که متوجه بشم
یه دفعه دیدمش و از جا بلند شدم و شروع کردم به حرف زدن :
+ به به سلام آقای افسر ، خوبید؟ کجا از این طرفا !!!
- پاشو ببینم داری چیکار میکنی ؟
+ مگه قراره چیکار کنم ؟ دارم پست میدم
- آره جون خودت داری پست میدی !! ده دقیقه س من کنارت وایسادم و منو ندیدی تو قراره مراقب پادگان باشی ؟!؟!
+ نه بابا من حواسم هست (با ترس) اگه کسی بیاد که از خیابون میاد منم حواسم به خیابون بود
- حواست به کجاست؟ من ده دقیقه س اینجا وایسادم و فقط تو حال خودتی و داری با اسلحه بازی میکنی
+ بله خب یاد خانواده کردم ، شما ببخشید (با لحن آلوده به التماس)
- من گزارش تخلفت را مینویسم
+ عجبا ! گزارش چی مینویسید؟
- که خواب بودی و حواست نبود . . .
+ خب حس نمی کنید گزارشتون دروغ باشه احیانا؟ من که خواب نبودم خودتونم دیدید که خواب نبودم
- آره خواب نبودی ولی فرقی هم با خواب نداشت ! حواست نبود
+ خب حواس پرتی که جرم نیست !! حالا شما ببخشید
- حالا برو روی پشت بوم دژبانی تا آخر پستت راه برو تا فردا ببنم چیکار میکنم ، در ضمن حواست به برجک بغلی هم باشه که نخوابه
+ بله چشم جناب افسر خیالتون راحت باشه !!!! من حواسم هست !!!

افسر هم پوزخندی زد و رفت و من تو ترس از این که ده روز اضافه خدمت بخورم یا نه تا صبح بیچاره شدم
پستم تموم شد و رفتم آسایشگاه خوابیدم
شکر خدا جناب افسر گزارش ننوشت و خطر ده روز اضافه خدمت خوردن از سرم گذشت




[ شنبه 2 اردیبهشت 1396 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ کیان ]
درباره وبلاگ

وقتی اینجا در ندارد درباره هم ندارد
فقط می خواهم بگویم : اینجا . . .
این قصر مجازی من
خلوتگاهی است برای دلنوشته هایم
جایی است برای نوشتن شعر های زیبا و دلنوشته های صادقانه
همین
قصر زیبا و قشنگ عشق را
ساختم با دست خالی خشت خشت
↶اینجا قصر آباد و زیبایی بود ، اما دست تقدیر قصر را بر سرم خراب کرد و حالا من تنها بر ویرانه های قصر نشسته ام و نغمه سرایی میکنم↷
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک

Starry Cursor