تبلیغات
♚قصر مجازی♚ - تا نفسم بود . . .


میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود
میسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود که این شعله ی بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو ، هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله که جز یاد تو گر هیچ کسم هست
حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود
لب بسته و پر سوخته از پیش تو رفتم
رفتی ، بخدا گر هوسم بود بسم بود
"فریدون مشیری"



تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 | 11:34 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.