شروعِ هیچ نبردی به خاطرِ من نیست

شدم ‌شبیه به شاهی که فکرِ میهن نیست

غرورِ زخمیِ یک شاعرانه ی تلخم

دلم‌ به خوش شدنِ شاهنامه روشن نیست

سرم به سنگ نخورده ولی دلم... افسوس

کسی به فکرِ دلِ زخم‌ خورده ی من نیست

شبیهِ کوه ام‌ و آتشفشانِ سینه ی من

اگر زبانه بگیرد مجالِ بهمن نیست

سکوتِ آیِنه ها از شکست ، تلخ تر است

سکوتِ مرد ، کم از گریه کردنِ زن نیست

من و تو عاقبتِ برگ هایِ پاییزیم

که سرنوشتِ غم انگیزمان شِکفتن نیست

به آن دلی که به دستت سپرده ام سوگند

که دلسپرده دگر اهلِ دل سپردن نیست

گذشتم‌ از غزلِ چشم‌ هایِ تو امّا

همیشه یوسفِ این قصّه پاکدامن نیست



تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1396 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : کیان | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.